ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

175

معجم البلدان ( فارسى )

ايشان در آنجا بود ، و براى كسانى كه به آنجا پناه مىبردند ، ( بست ) به شمار مىآمد ، و از اين رو آن را حريم مىناميدند . نخستين كسى كه آن را حريم ( بست ) قرار داد عبد الله پسر طاهر پسر حسين بود كه در دولت عباسى زورمند بود . من كسى را به نيرومندى او ، نه در گذشته و نه اكنون نمىشناسم . او اديب ، شاعر ، شجاع ، سخاوتمند بود كه شاعرانش مىستودند . شرطهء بغداد در دست او مىبود ، كه بزرگترين پست آن روز به شمار مىرفت . خراسان و كوهستان نيز در اقطاع او بود ، كه وكيلان وى آن را اداره مىكردند [ 256 ] و همچنين طبرستان و همچنين شام و مصر كه نايبان او آنها را اداره مىكردند . هنگامى كه وى خواست كاخ خود را كه همين « حريم » امروزين باشد ، در بغداد بسازد ، ساختمانها در آنجا بر پا بود ، و اين در وسط آنها قرار داشت ليكن امروز دورادور آن ويران شده و خود مانند شهركى آباد در ميان آن ويرانه‌ها بر جا مانده است ، و در آن كاخهائى به هم پيوسته و خيابان دار الرقيق ( برده فروشان ) است كه بخشى از آن آباد و داراى بازارها و ديواره‌ها است كه آنجا را جدا مىكند . گويند او مردى را ديد كه با نامهء دادخواهى كه در دست داد ، اشاره مىكند . پس دستور داد كه نامه را از او گرفته بخوانند پس ديد كه در آن نوشته كه وكيل تو خانهء مرا غصب و خراب كرده و به كاخ تو افزوده است . او وكيل را احضار كرده داستان را پرسيد . وكيل گفت : چهار گوش كردن كاخ جز با افزودن اين خانه درست نمىشد و بهاى آن سيصد دينار بود و من آن را بدادم و او نپذيرفت . پس من از دادرس شهر دادخواهى كردم و او فتواى « حجر » اين زمين را صادر كرد و امينى بگمارد تا خانه را بفروخت و ما وجه آن را بگرفتيم و اكنون حاضر است . عبد الله پرسيد : جاى آن خانه را مىدانى ؟ وكيل پاسخ داد : آرى . و معلوم شد كه در شمال حجرهء او قرار دارد . عبد الله دستور داد خانه را از بن بركنند . پس چون صاحب اصلى خانه جديت او را در خراب كردن ديد ، گفت نيازى به آن ندارم و به فروش آن راضى شدم . عبد الله گفت : هيهات ! پس از شكايت ديگر من نمىپذيرم . پس در آن آفتاب بنشست و پىدرپى به سايه نقل مكان مىكرد و گرد و خاك از پيشانى مىزدود و سربازان او همچنان بر جا ايستاده بودند تا زمين آن مرد را آزاد كردند و دستور داد بر آن بنيانى نو بسازند و وكيل را كيفر دهند . خانهء آن مرد در ميان خانهء طاهر تاكنون پا بر جا مانده است ، و كجى آن در ساختمان ديده مىشود . سپس روزى طاهر دودى بدبو بديد و چون پرسيد گفتند همسايگان با پشگل و سرگين نان مىپزند . گفت اين ناخوشايند است كه ما در جائى زندگى كنيم كه همسايگان نمىتوانند نان پخته بخرند . پس دستور داد تمام خانه‌ها را گشتند و تنورها را شكستند و آمارى از مردان و زنان و كودكان ايشان تهيه كردند و براى هر يك از ايشان جيرهء نان معين كردند . از اين رو آن روزگار را « كفايه » ناميدند . حريم نيز نام جايگاهى در حجاز است كه در آنجا جنگى ميان كنانه و خزاعه روى داد . حريم نيز نام ديهى از آن بنى عنبر در يمامه است . حريم نيز نام دره‌اى در سرزمين بنى نمير است كه آبهائى نيز دارند . حريم نيز جايگاهى در سرزمين بنى تغلب نزديك « ذو بهدا » است . [ 257 ] حرين [ ح ر ر ] نام شهرى نزديك آمد است . حريوين [ ح و ] هموزن تثنيه . دژى در كوههاى صنعاء است كه عبد الله بن حزهء زيدى به روزگار سيف الاسلام طغتكين پسر ايوب بر آن چيره گشت . باب حاء و زاء و آنچه پس از آن‌هاست حزاء [ ح ز ز ] با تشديد زاء و الف كشيده : نام جايگاهى است كه در شعر ياد شده است . حزاز [ ح ] با تخفيف زاء اول وزاى پايانين : تپه‌هائى است در سرزمين سلول ميان قبيلهء ضباب و عمر بن كلاب . حزّامون [ ح ز ز ] نام بخشى بزرگ ، گسترده در كرانهء خاورى واسط كه نامش در تاريخها بسيار ياد شده است . گويا به كسانى نسبت دارد كه كار ايشان بسته بندى كالاها بوده است . حزامين ديگر نام زيارتگاهى است با گنبدى بلند كه گويند گور محمد بن ابراهيم پسر حسن پسر على بن ابى طالب ( ع ) در آنجاست . در آنجا نيز قبرى است كه گويند گور عزره پسر هارون پسر عمران است ، كه مسلمانان و يهوديان زيارتش كنند .